الملا فتح الله الكاشاني

357

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آن چيزى را كه نفرستاده است خدا * ( بِه ) * باشراك آن * ( سُلْطاناً ) * حجتى و برهانى تا ايشان را عذرى بودى اصل سلطنت قوت است ( و منه السليط لقوة اشتعاله و السلاطة لحد اللسان ) و غرض نفى حجت قوى است بر اشراك چه اگر حجتى بودى حقتعالى آن را فرو فرستادى * ( وَمَأْواهُمُ النَّارُ ) * و جاى ايشان دوزخ است * ( وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ ) * و بد آرامگاهيست ستمكاران را دوزخ وضع ظاهر در موضع مضمر بجهة تغليظ و تعليل است مرويست كه او سبحانه بر وجهى رعب را در دل كفار انداخت كه با آنكه در مكه داخل شده بودند خوف آن داشتند كه مبادا رسول ( ص ) و اصحاب او بر سر ايشان روند رسول ميفرمود كه نصرت بالرعب مسيرة شهر نصرت داده شدم بدخول خوف در دل كفار مدت يك ماه كعب قرظى روايت كرده كه چون اصحاب رسول بمدينه مراجعت كردند با خود گفتند كه آيا اين وهن از كجا بر ما واقع شد و حال آنكه خداى تعالى ما را وعدهء نصرت و ظفر داده بود حق تعالى اين آيه فرستاد كه * ( وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّه ) * و هر آينه راست كرد خدا * ( وَعْدَه ) * وعدهء خود را در باب ظفر و هو قوله بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ الايه پس آن ظفر مشروط بود بصبر و تقوى نه از مخالفت امر پيغمبر يعنى تا صبر ميكرديد و اطاعت مينموديد مظفر بوديد و چون ترك صبر كرديد مغلوب شديد و بعد از آن چون باز ثبات قدم ورزيديد حق تعالى شما را نصرت داد در صحيح حاكم از ابن عباس نقل مىكند كه حقتعالى در هيچ موطنى پيغمبر خود را اين نصرت نكرد كه در حرب احد جمعى بر اينسخن انكار كردند ابن عباس فرمود كه من از كتاب خدا ميگويم كه فرمود وعدهء نصرة من با شما راست شد * ( إِذْ تَحُسُّونَهُمْ ) * آن هنگام كه زايل ميگردانيديد حس كفار را يعنى ميكشتيد ايشان را * ( بِإِذْنِه ) * بخواست خدا يا حكم او يا لطف و معونت او اشتقاق تحسون از حسه است بمعنى ابطل حسه مراد آنست كه ازالهء حياة ايشان ميكرديد و بقتل ميآورديد و اين ظفر در اول روز شما را بود * ( حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ ) * تا آن گاه كه ضعيف الرأى شديد يعنى بد دل گشتيد يا ميل كرديد بغنيمت چه حرص از ضعف عقلست * ( وَتَنازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ ) * و مخالفت كرديد در كار حرب مراد اختلاف رماة است كه بعضى تابع امر رسول شدند و محافظة رخنهء كوه كردند و آنها ده كس بودند و برخى ديگر كه چهل تن بودند مخالفت نموده به غنيمت افتادند كما قال * ( وَعَصَيْتُمْ ) * و عاصى شديد در امر امير خود يعنى عبد اللَّه جبير و ترك مركز گرفتيد و بجهة اين مغلوبيت مبتلا شديد * ( مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ) *